گفتم بمان بهر خدا ...گفتی خداحافظ
گفتم ببر با خود مرا ... گفتی خداحافظ
گفتم تو از من در مسیر روشن پیوند
آخر چه دیدی از جفا ... گفتی خداحافظ
گفتم نمیخواهی مرا؟! باشد..نخواه..اما
ایکاش میگفتی چرا...گفتی خداحافظ
گفتم برو ! باشد ! خدایارت... به دیدارت
می آیم .. ام کی؟ کجا؟گفتی خداحافظ
ای وای از دلبستگی ... ای داد از عادت...
معتاد خود کردی مرا گفتی خداحافظ

خداحافظ ... همين حالا همين حالا که من تنهام
خداحافظ ...به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده است
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا خداحافظ
خداحافظ... خداحافظ ... همين حالا ...
(..![]()
.)عزیز دوستت داشتم اما ..............
فقط می تونم برات ارزوی خوشبختی کنم وبگم
خدا حافظ
نوشته شده توسط عاشق مسکین در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 19:8 موضوع | لینک ثابت
از تو باید می گذشتم ولی افسوس نتونستم
تو عروسک بودی و من آخر قصه دونستم
تو وجود خالی تو جز دروغ هیچی ندیدم
کاش می شد به این حقیقت پیش از اینها می رسیدم
سوختمو سوختم و ساختم
هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق یعنی شکستن
عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به سرابه
که از سکوت خویش مردن
یه روزی یه روزگاری حرف بین ما نگاه بود
عشق و نقاشی می کردیم
نقش ما خورشید و ماه بود
بعد از اون واژه نوشتیم
جمله مون ستاره چین بود
مثل دریا آبی بودیم
معنی زندگی این بود
معنی زندگی این بود.........
سوختمو سوختم و ساختم
هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق یعنی شکستن
عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به سرابه
که از سکوت خویش مردن................

نوشته شده توسط عاشق مسکین در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 18:57 موضوع | لینک ثابت
به سوی تو، به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آیم
مگر تو را جویم
بگو کجایی؟
نشان تو گه از زمین گاهی
ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا
ره تو می پویم
بگو کجایی.....
کی رود رخ ماهت از نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم
حدیث دل گویم
بگو کجایی؟
به دست تو دادم
دل پریشانم
دگر چه خواهی
فتاده ام از پا
بگو که از جانم
دگر چه خواهی
یکدم از خیال من
نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من
اسیر کوی توام
به آرزوی توام
اگر تو را جویم
حدیث دل گویم
بگو کجایی؟
به دست تو دادم
دل پریشانم
دگر چه خواهی
فتاده ام از پا
بگو که از جانم
دگر چه خواهی

نوشته شده توسط عاشق مسکین در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت
دلم نوشت امون بده
اگر چه زشت امون بده
بذار بیام جهنمم
میشه بهشت امون بده
امون بده فقط یه بار
این لحظرم دووم بیار
گناه نمیشه مهلتی به من بدی بزرگوار
بزرگوار امون بده
فقط یه بار امون بده
امون بده
بالی تا اسمون بده
همون بالا باش
بی دروغ نشون بده
نگو تو کو خونه کو
گل پرای پونه کو
نگو سوختیم من وتو
اون که می سوزونه کو
نگو بسه به یه آها
فرصت ماه نگاه
برای یکی شدن
دستات بده به من
نوشته شده توسط عاشق مسکین در شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت
قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری
من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم
من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
نوشته شده توسط عاشق مسکین در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ساعت 22:14 موضوع | لینک ثابت
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دله من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچکسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صافو خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتمو خورشید نبود
آسمون، خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریبو ناشناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه ی آرزوهاشو باخته بود
چهره هیچکسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسایی که واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دله من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچکسی عاشقم نکرد

نوشته شده توسط عاشق مسکین در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت
در دل شب دعاي من، گريه بي صداي من، بانگ خدا خداي من
به خاطر تو بود و بس
پاکي لحظه هاي من، گريه هاي من، گوهر اشکهاي من
به خاطر تو بود و بس
اين همه بي پناهيم، اين همه سر به راهيم، اين همه بي گناهيم
غصه به جان خريدنم، از همه کس بريدنم زخم زبون شنيدنم
به خاطر تو بود و بس
رو به خدا نشستنم، نذر و دخيل بستنم
سوز من و گداز من، اشک من و نياز من به خاطر تو بود و بس
نوشته شده توسط عاشق مسکین در جمعه بیست و هفتم دی 1387 ساعت 20:29 موضوع | لینک ثابت
دختر جوانی از مکزیک برای یک ماموریت اداری چند ماهه به المان منتقل شد. پس از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: "لورای عزیز متاسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام !ولی می دانم که نه تو و![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه من شایسته این وضع نیستیم .من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم
پس بفرست .....!با عشق روبرت..."
دختر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد. از همه همکاران ودوستانش می خواهد که
عکسی از نامزد . برادر.پسر عمو.پسر دایی و...خودشان را به او قرض بدهند و
همه ان عکس ها را که کلی بودند با عکس روبرت نامزد بی وفایش در یک پاکت
گذاشت و همراه با یادداشتی برایش پست می کند به این مضمون:
"روبرت عزیز مرا ببخش اما هر چه فکر کردم قیافه ی تو را به یاد نیاوردم لطفا
عکس خودت را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان..."
نوشته شده توسط عاشق مسکین در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 ساعت 16:38 موضوع | لینک ثابت
اشتباه کردم قلبم را به تو دادم ، دل بستم به تو و عهد عشق را با تو بستم! اشتباه کردم آن روز که به تو گفتم به قلب من خوش آمدی! اشتباه کردم اسیرت شدم ، دلتنگت شدم و به انتظار تو نشستم ! بگذار چند روزی بگذرد و بعد قلبم را زیر پاهایت له کن، مرا از یاد ببر و فراموش کن! چه زود رفتی و دل به غریبه ای دیگر سپردی! چه زمانه بی وفایی شده ، قلب من چه ساده و تنها شده ! اشتباه کردم که برایت از عشق گفتم ، چه با شور و شوق گوش میکردی حرفهایم را و میگفتی حرفهایم شیرین است ، صدایم دلنشین است! چه با اراده فریاد زدی که دوستم داری ، پس کجاست آن قلب مهربانت؟ اشتباه کردم رویای شیرین عشق را در خیالم با تو دیدم ، و عکس تو را در کنار عکس خودم نقاشی کردم ! اشتباه کردم برایت نامه عاشقانه نوشتم ، تو هنوز نخوانده ، آن را پاره پاره کردی! پس کجاست آنهمه قول و قرار؟ آری گناه من عاشق شدن بود و اشتباه من با تو ماندن! گناه خویش را میپذیرم و با خود عهد بسته ام که دیگر اشتباه نکنم! پشیمانم ، پشیمان از اینکه چرا حرفهای دروغین تو را باور کردم ، لبخند زدم و با تنهایی خداحافظی کردم ! حالا تو به من لبخندی تلخ زدی و دستهای بی وفایت را از دور تکان داد و گفتی خداحافظ برای همیشه ! میدانستم این عشق سرانجامی ندارد، میدانستم تو نیز مثل همه بی وفایی! پس خداحافظ برای همیشه! گناه من عاشق شدن بود و اشتباه من با تو ماندن! گناه خویش را میپذیرم و با خود عهد بسته ام که دیگر اشتباه نکنم! 
نوشته شده توسط عاشق مسکین در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت
چه ساده عاشق شدم .. چه ساده دل را باختم چه ساده به من می خندند ... چه ساده از کنار حرفهایم می گذرند به من می خندند چون عاشق دلداده ام. به من می خندند چون نمیدانند داغی به نام عشق بر روی این دل من خورده است به من می خندند چون از سر عشق دیوانه شده ام به من می خندند چون بی دلیل اشک میریزم گفتم بی دلیل؟!!! اشتباه بود دلیل دارد آن هم ترس است دلیلش ترس از این است که روزی نکند کد خدا عشقم را از من بگیرد التماسش را می کنم به من می خندند چون دیوانه وار نام او را بر زبان می آورم به من می خندند و میگویند دیوانه است رهایش کنید خطاب به آنان میگویم ای بنده های خدای من من دیوانه نیستم تنها جرمم دلدادگی است نام عاشقی را با دیوانگی در هم نکوبید بغض میکنم و میگویم : عاشق حرمت دارد عشق حرمت دارد چرا حرفهایتان از نیش عقرب بد تر است؟ عیبی ندارد بخندید ولی من آن روزی را می بینم که به درگاه خدای مهربان می روید می روید و زار زار گریه میکنید التماسش را می کنید که عشق را از شما نگیرد ولی آن موقع هست که من دست بر روی شانه هایتان میگذارم و نوازشتان می کنم به چشمهایتان نگاه میکنم و واژه ی مقدس عاشق را بر لب جاری میکنم و میگویم : به جمع عشاق خوش آمدی دوست من اولین درس عاشقی : اگر کسی به تو گفت دیوانه عصبی نشو .. بدان دیوانگی انتهای عاشقی نیست بدان ارزشش بالاست می دانم به حرفهایم میخندید ... بخندید... بخندید.... بخندید..
نوشته شده توسط عاشق مسکین در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

چقدر سخته
نميدوني چقدر سخته گل آرزوهات را در باغچه ديگري ببيني
و هزار بار خودتو بکشي و آروم آروم بگي گل من باغچه نو مبارک
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY